|
صاعقه زندگی من |
می دانم که روزی خواهی آمد....... می دانم که مرا برای ابدیت می بری...... آری می دانم ، می دانم............ یک روز فرا می رسد که می آیی و مرا با خود می بری،نمی دانم خوشهال باشم یا غمگین ،ولی می دانم چه زود چه دیر،می آیی و مرا همراه خود می بری. مرا می بری ،می بری از این خاک ،می بری از این دیاری که در آن بوده ام. ولی می خواهم چیزی بگویم ،من می ترسم ،اگر می خواهی بیایی و مرا همراه خود ببری ، چنان بیا که من شیفته تو شوم نه آنکه از تو برای رهایی بر همه جا چنگ بزنم تا از دستانت بگریزم یا اطرافیانم مرا د از دست تو رهایی دهند. می دانی بعضی وقتها یا روزها هزاران بار می گویم که کاش می آمدی و مرا می بردی.ولی روز دگر دعا می کردم که از من یادی نکنی،ولی همه اینها هیچ و پوچ هست. اگر روزی برسد که تو مرا ببری ،حتم دارم که می بری،چون تو پایان زندگی من هستی. آری ((ای مرگ )) تو مرا با خود می بری چه امروز چه فردا........ نوشته از ***فرشته***