|
صاعقه زندگی من |
از پشت پنجره دارم نگات می کنم ولی هنوز که هنوزه ازت خبری نیست. اینو می دونی که از چند وقت پیش خبر گرفتم که می یای قبل این که بگن خودم می دونستم که می یای ،حالا هم اینجا چشم به راحتم تا خودم شاهد آمدنت بشم. هوا خیلی سر و خنک هستش وقتی می خوام برم بیرون، می خوام همه جا تو باشی هرکجاروکه نگاه می کنم فقط تو باشی.آخه بیوفا می دونی از کی رفتی؟ دلم برات یه زره شده. چقدر باهم بازی می کنیم، وای دلم می خواد همین الان بیایی وبا هم بازی کنیم اونقدرکه گونه های من سرخ،سرخ بشن. إإإإإإإإإإإإإإإإإ یکی اوناهاش .......إإإإإإإإإإإإإ یکی هم اون طرف. وای بلاخره اومدی؟ چقدرتو سپیدی؟حالا اونقدرمنتظرمیشم که این دانه هات مثل یه دشت پراز شن و ماسه ،پر برف بشه تا بیام یه بابا برفی درست کنم و برف بازی کنیم.پس زود زود،تند تند ببارکه یکی اینجا منتظرت هست.... وای که چقدر زیبائی...................................................

نوشته از ***فرشته***
