|
صاعقه زندگی من |
در ابتدا می خوام از عزیزترین کسم تشکر کنم که همیشه دوست داشتم بی رو در وایسی از صورت ماهش ببوسم. ولی همیشه باید یه بهونه داشته باشم که از اون چهره خسته و همیشه خندونش یه بوسه آبدارررررر و کششششششدار کنم.خوب چیکار کنم منم اینجوریم . بعضی وقتها دلم می خواد که همچین آغوشش کنم که کسی نتونه من رو ازش جدا کنه.وقتی فکر می کنم که یه روز از هم جدا می شیم، دیووووووونه میشم من بجز اون کسی رو ندارم ((نمی شه گفت بی کس و تنهام ولی....))این یه چیز دیگه هست و هیچکس نمی تونه جاش رو بگیره هر چقدر ازش تعریف کنم کم گفتم نمی دونم همیشه به آینده نگاه می کنم به روز جدایی ای کاش هیچ وقت اون روز رو نبینم(آمین)ولی این قانون طبیعت هست . همیشه این سوال رو از خودم می پرسم که اگه من این فرشته زندگیم رو از دست بدم اون موقع من هم باید از بین برم؟؟؟؟؟ اون موقع از لپهای کی بوسه کنم؟؟؟؟ ان موقع من چی کار کنم؟؟؟؟ حرف دلم رو به کی بگم؟؟؟؟ کیرو آغوش بگیرم؟؟؟؟ با کی جرو بحث کنم؟؟؟؟(در آخر سر هم من شرمنده و مخلص دربستش می شم) با اینکه از من خیلی بزرگ هست ولی خیلی خوب باهاش انس می گیرم و راهتتر حرفامو بهش می گم اون هم همیشه شنونده خوبی برا من هست. بر خلاف خیلی ها که دیدم و شنیدم. در آخر سر هم فقط و فقط اینو می تونم بگم (((مادر من خاک زیر پاتم)))
سلام سلام به همه شما گلهای زیبای کلبه خودم 


