تبليغاتX
صاعقه زندگی من >
 

صاعقه زندگی من

چشمه اقليم رويا با من از باران بگو~~~~~~~ آنچه خواندي در نگاهم باز در پنهان بگو
تا غروب نشده کنارت هستم....

گفتم بمان.....تا ما بشیم.

گفتم نرو....تا یار بشیم.

گفتم بیا....تا یکی بشیم.

گفتا موندم تا ما بشیم ،گفتی نمی روم تا یار بشیم ،گفتی برمی گردی تا  یکی بشیم

گفتم این دیدار برای ابد هست.

گفتم این دیدار برای ابراز محبت هست.

گفتم این دیدار برای جدایی نیست.

گفتا برای همان باز گشتم ،تا بمانم ،تا ابراز علاقه کنم ،تا دیگر طعم جدایی را نچشم

گفتم تو آمدی و گلهای غنچه شکفته شدند.

گفتم دیدمت همه غمها و نداریها از من دور شدند.

گفتم تا وقتی لباس سفید وداع  رو نپوشم می خوام کنارت باشم.

گفتا من تمام غنچه های گلستان رو برات شکوفا می کنم ،همه غمها رو برات پرشادی می کنم ،تا ابد همراه توام ....

بدان روزی که لباس سفید وداع را تن کنی تا غروب نشده کنارت هستم....

حلول ماه شوال و عيد سعيد فطر را به شما تبريک و شادباش مي گويم

همه نوشته ها متعلق به خودم هست.لطفا ً

((از هرگونه کپی بدون درج منبع خوداری کنید))

نوشته شده توسط ندا در سه شنبه دوم آبان 1385 و ساعت 1:22


کليه حقوق اين وبلاگ متعلق به سازنده و دارنده آن مي باشد
کپي برداري از مطالب با ذکر منبع بلامانع است