تبليغاتX
صاعقه زندگی من >
 

صاعقه زندگی من

چشمه اقليم رويا با من از باران بگو~~~~~~~ آنچه خواندي در نگاهم باز در پنهان بگو
می خوام روزگار رو مثل یه درخت به آغوش بکشم و همه برگهاش رو با دستانم بکنم و بندازم زمین.

دلم می خواد جایی برم که کسی نباشه.................

دلم می خواد جایی باشم که بوی محبت بده................

دلم می خواد از همه چی فرار کنم..............

دلم می خواد ولی نه نیاز دارم به یه همزبون،به کسی که منو بفهمه،به کسی که جونمو براش بدم،به کسی که تا آخرش با من باشه،به کسی که من رو به خاطر من بودنم بخواد.

از این دنیا خسته شدم ، از اطرافیانم ، از دوستانم ، از همه ، حتی از خودم.

تا کی باید این همه خفت و خاری رو ببینم و تحمل کنم؟تا کی باید زندگی کنم؟تا کی باید نفس بکشم؟به هرکی محبت می کنم در عوض غیر از بی محبتی چیزی نمی بینم.

می خوام روزگار رو مثل یه درخت به آغوش بکشم و همه برگهاش رو با دستانم بکنم و بندازم زمین.

نوشته شده توسط ندا در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 18:7


کليه حقوق اين وبلاگ متعلق به سازنده و دارنده آن مي باشد
کپي برداري از مطالب با ذکر منبع بلامانع است